در شهر ((واسط )) (بین کوفه و بصره ) چند نفر پارسا از بقالى نسیه برده بودند و مبلغى بدهکار او بودند. بقال پى در پى از آنها مى خواست که بدهکارى خود را بپردازند، و با آنها برخورد خشن مى کرد و با سخنان درشت ، حق خود را مطالبه مى نمود، آنها از خشونتهاى بقال ناراحت بودند، ولى بر اثر تهیدستى چاره اى جز صبر و تحمل نداشتند. در این میان ، صاحبدلى گفت : ((وعده دادن نفس به غذا آسانتر از وعده دادن پول به بقال است )) (یعنى به شکم خود در مورد غذا وعده امروز و فردا بده ، و خود را بدهکار بقال ننما، که وعده به شکم آسان است و وعده به بقال سخت مى باشد.)
ترک احسان خواجه اولیتر |
کاحتمال جفاى بوابان |
به تمناى گوشت ، مردن به |
که تقاضاى زشت قصابان (245) |
یکى از حکیمان فرزانه ، همواره به پسرش نصیحت مى کرد که : ((غذاى زیاد نخور، زیرا سیرى موجب رنجورى است .))
پسرش در جواب او مى گفت : اى پدر! گرسنگى گشته شدن (یا یک نوع مرگ ) است . مگر نشنیده اى که لطیفه گوها گفته اند: ((با سیرى مردن بهتر از گرسنگى کشیدن است . ))
حکیم گفت : اندازه نگهدار، که خداوند مى فرماید:
کلوا واشربو و لا تسرفوا:
(اعراف / 30 )
بخورید و بنوشید، ولى اسراف و زیاده روى نکنید.
نه چندان بخور کز دهانت برآید |
نه چندان که از ضعف ، جانت برآید |
با آنکه در وجود، طعام است عیش نفس (241) |
رنج آورد طعام که بیش از قدر (242) بود |
گر گلشکر خورى به تکلف ، زیان کند |
ور نان خشک دیر خورى گلشکر بود(243) |
از رنجور و ناتوانى پرسیدند: دلت چه مى خواهد؟ در پاسخ گفت : ((آن را خواهم که دلم چیزى را نخواهد.))
معده چو کج گشت و شکم درد خاست |
سود ندارد همه اسباب راست (244) |
شخصى که مى میرد و مالى را از خود باقى مى گذارد ارث مى گویند و کسانى که از ثروت بجا مانده ارث مى برند وراث هستند که به سه طبقه تقسیم مى شوند و اگر از هر طبقه حتى یک نفر وجود داشته باشد نوبت به طبقه بعدى نمى رسد.
دسته اول : پدر و مادر و فرزندان میت هستند و با نبود اولاد، اولاد اولاد جایگزین مى شود.
دسته دوم : پدر بزرگ و مادر بزرگ و خواهر و برادر و با نبود خواهر و برادر فرزندان ایشان جایگزین مى شوند.
دسته سوم : عمو و عمه دائى وخاله و یا فرزندان آن ها مى باشد.
مساءله - اگر زنى بمیرد و اولاد نداشته باشد نصف همه مال را شوهر ونصف دیگر را ورثه مى برند و اگر از آن شوهر و یا از شوهر دیگر اولاد بقیه را داشته باشد یک چهارم اموال را شوهر و بقیه را ورثه دیگر مى برند و اگر مردى بمیرد و اولاد نداشته باشد یک چهارم مال را زن و بقیه را ورثه دیگر مى برند و اگر از آن زن یا از زن دیگر اولاد داشته باشد یک هشتم مال را زن و بقیه را ورثه دیگر مى برند
مساءله - مسلمان از کافر ارث مى برد ولى کافر اگر چه پدر یا پسر میت باشد ارث نمى برد.
مساءله - اگر کسى یکى از خویشان خود را مثلا پدر و یا مادر را به ناحق بکشد از او ارث نمى برد.
مساءله - اگر میت قرض داشته باشد یا ثلث مالش را وصیت کرده باشد اول بدهى او و یا ثلث مال را خارج مى کنند سپس اموال را تقسیم مى نمایند.
مساءله - اگر زن حامله باشد و شوهرش بیمرد سهم پسر و یا دخترى که در رحم دارد باید در نظر گرفته شود بدین ترتیب که به اندازه سهم دو پسر را کنار بگذارند تا وقتى که وضع حمل کند وتکلیف او روشن شود که آیا پسر است یا دختر، یکى است یا دو تا و سهم او را طبق قانون ارث مى دهند و اگر مازادى بود مربوط به همه ورثه است که پس از تولد به او برسد، مادر ولى نیست ممکن است قیم باشد.
بعضى از مردم این سؤ ال در ذهنشان است که چرا پسر باید دو برابر دختر ارث ببرد و فکر مى کنند این حکم ظالمانه است در پاسخ باید دانست که این دستور عادلانه است نه ظالمانه زیرا دختر به خانه شوهر مى رود و مخارج او از غذا و پوشاک و مسکن به عهده شوهرش مى باشد ولى پسر براى تشکیل و اداره خانواده ، نیاز به مخارج بیشترى دارد و بار مسؤ لیت خانواده به دوش اوست .
وصیت آن است که انسان سفارش کند که بعد از مرگش براى او کارهایى انجام دهند یا بخشى از اموالش را به کسى بدهند ولى اگر شخص مالکیت آن را رد کند و نپذیرد ملک به سایر ورثه مى رسد. وصیت لازم نیست کتبا و یا بصورت سند نوشته شود بلکه اگر بطور شفاهى براى فرزندان و دوستان بگوید کافى است ، ولى بهتر آن است که مکتوب باشد و ورثه و یا دوستان آن را امضاء و تاءیید کنند.
شخص مسلمان نمى تواند فرزندان و یا فرزندى را از ارث محروم کند و یا مازاد و بیشتر از ثلث مال وصیت نماید و اگر چنین کارى کند وصیت او نافذ نیست .در وصیت سه عامل وجود دارد یکى موصى که وصیت کننده است و دیگرى وصى که براى انجام وصیتش معین مى کند و دیگر موصى له ؛یعنى راه مصرفى که براى آن معین کرده است .باید توجه داشت که اگر مال مورد وصیت در دست وصى تلف شود واو در نگهداریش کوتاهى کرده باشد باید عوض آن رابدهد.
نذر عبارت است از آن است که بر خود واجب کند که کار خیرى را انجام دهد یا کارى را که نکردن آن بهتر است ترک نمید. در نذر لازم است که صیغه نذر را بخواند ولازم نیست به عربى باشد. در این صورت اگر بگوید چنانچه مریض من خوب شود براى خدا بر من لازم است که صدتومان به فقیر بدهم نذر او صحیح است زن شوهر دار نمى تواند بدون اجازه شوهر چیزى را نذر کند هر چند مالى را که مى خواهد بدهد مربوط به خودش باشد نه شوهر.
انسانى که نذر مى کند باید آن را انجام دهد و اگر انجام ندهد باید کفاره بدهد بدین صورت که یا به شصت فقیر غذا دهد و یا دو ماه پى در پى روزه بگیرد
عهد هم مانند نذر است و باید صیغه عهد بخواند و لازم نیست به عربى باشد بلکه اگر بگوید با خدا پیمان مى بندم که اگر کارم دست شود ده نفر مستمند را غذا دهم کافى است و باید به عهد خود عمل کند و چنانچه نکند باید مانند نذر کفاره بدهد.
قسم هم مانند نذر و عهد است که باید بصورت سوگند باشد در این صورت شخص سوگند خورده باید به سوگند خود عمل کند و اگر تخلف نماید کفاره دارد که یا ده فقیر را غذا دهد یا آنها را بپوشاند و اگر اینها را نتواند سه روز روزه بگیرد.
قسم چنین است که شخص مثلا قسم بخورد که دخانیات را استمال نکند در این صورت اگر مخالفت کرد و استعمال نمود، بر او واجب است که به سوگند خود عمل کند باید دانست که شوهر نمى تواند از قسم خوردن زن جلوگیرى کند و پدر از قسم خوردن فرزند خود.