نتیجه شوم ، دست سوال بسوى ثروتمند



یکى از علما، عیالوار بود و از این رو خرج بسیار داشت ، ولى درآمدش ‍ اندک بود، ماجرا را به یکى از بزرگان ثروتمند که ارادت بسیار به آن عالم داشت ، بیان کرد، آن ثروتمند بزرگ ، چهره در هم کشید، و از سؤ ال آن عالم خوشش نیامد.

ز بخت روى (248) ترش کرده پیش یار عزیز

 

مرو که عیش بر او نیز تلخ گردانى

 

به حاجتى که روى تازه روى و خندان رو

 

فرو نبندد کار گشاده پیشانى (249)

آن ثروتمند بزرگ ، کمى بر جیره اى که به عالم مى داد افزود، ولى از اخلاص ‍ او به آن عالم بسیار کاسته شد، پس از چند روز، وقتى که عالم آن محبت قبلى را از آن ثروتمند ندید، گفت :

نانم افزود آبرویم کاست

 

بینوایى به از مذلت خواست

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد