از حکیم فرزانه اى پرسیدند: با اینکه خداوند چندین درخت مشهور و بارور آفریده است ، مردم هیچ کدام از آنها
به آنچه مى گذرد دل منه که دجله بسى |
پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد |
گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم |
ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد |
پایان این کتاب را با قسمت پایانى گلستان سعدى ، تغییر در عبارت پردازى ، زینب مى دهیم که گوید:((غالب گفتار سعدى ، طرب انگیز است و طیبت آمیز...بر راءى روشن صاحبدلان که روى سخن در ایشان است ، پوشیده نماند که در موعظه هاى شافى را در سلک عبارت کشیده است و داروى تلخ نصیحت ، به شهد ظرافت برآمیخته تا طبع ملول ایشان ، از دولت قبول ، محروم نماند.))
الحمد لله رب العالمین
ما نصیحت به جاى خود کردیم |
روزگارى در این به سر بردیم |
گر نیاید به گوش رغبت کس |
بر رسولان پیام باشد و بس |